هنرستان فنی و حرفه ای کمال دانش

info@kamaledanesh.ir

0098-21-77208610

شما اینجا هستید: خانه » معرفی کتاب » مدیر مدرسه »
۱۳۹۸ دوشنبه ۳۰ ارديبهشت

مدیر مدرسه، داستان معلمی است که از درس دادن و سر و کله زدن با بچه ها خسته شده و می خواهد به عنوان مدیر مدرسه در واقع در مدرسه ای دورافتاده به استراحت بپردازد. برای این کار با رشوه مدیریت مدرسه‌ای دورافتاده را تصاحب می‌کند؛ اما با دیدن اوضاع آنجا و مشکلاتش و نیز تبعیضهایی که در مورد بچه ها می بیند، سرانجام استعفا می دهد.

قابل توجه هنرجویان هنرستان رشته کامپیوتر با معرفی کتاب (مدیر مدرسه از جلال آل احمد) با شما هستیم.

معرفی کتاب هنرستان رشته کامپیوتر

جلال در این داستان نسبت به تمام ناهنجاریها و خلافهای اداری زمان خودش فریاد اعتراض سرمی دهد و آن را به زیبایی هرچه تمامتر نمایان می کند. مدرسه ای که مدیر جدید وارد آن می شود، ساختمانی است که پول داری، به نیت گران شدن زمین، آن را در جایی دورافتاده بنا کرده و برای مدت زیادی وقف آموزش و پرورش کرده تا پس از رفت و آمد زیاد، در اطراف آن خانه سازی شود و زمینش به هزار برابر قیمت اولیه اش برسد و به این ترتیب هم خیر دنیا و هم خیر آخرت نصیبش شود و برای اینکه همه بدانند که او آدم خیری است، نامش را به صورت کاشیکاری در بالای ساختمان مدرسه حک می کند. جلال در این داستان به رشوه دهی و رشوه گیری در ادارات نیز اشاره می کند.

بخشی از متن کتاب
«... صد و پنجاه تومان در کارگزینی کل مایه گذاشته بودم تا این حکم را به امضاء رسانده بودم.»

سپس انگشت طنزش را بر روی نشانها و علامتهای گول زننده و شعارگونه می گذارد و آنها را به تمسخر می کشد:

«تابلوی مدرسه هم حسابی و بزرگ و خوانا بود. از صد متری داد می زد که توانا بود هر که... هر چه دلتان بخواهد! با شیر و خورشیدش که آن بالا، سر سه پا ایستاده بود و زورکی تعادل خودش را حفظ می کرد قَمچیلی که به دست داشت!»

آنگاه به طعنه، کشورهای استعمارگر را ریشخند می کند و قلمرو استعمارشان را چنین بیان می کند:

«دیدم واقعا چه راحت بودیم ما بچه های بیست، سی سال پیش! حتی جهان نما که می کشیدیم برای تمام آسیا و افریقا و استرالیا به دو سه رنگ بیشتر احتیاج نداشتیم. قهوه ای را برای انگلیس به کار می بردیم با نصف آسیا و افریقا و صورتی را برای فرانسه با نصف دیگر دنیا، و سبز یا نمی دانم آبی را برای هلند و آن چندتای دیگر و حالا...»

نظام آموزشی قدیم نیز از قلم تند جلال و نگاه باریک بینانه اش در امان نیست:

«معلم با همان پاهای باریک مثل فرفره دور کلاس می چرخید و می خواند:
سعدی آزاده ای است افتاده! روی دست یکیشان نگاه کردم، می نوشت: آزادئیس توفتاده!»

زاهدنماها و جانماز آبکش ها هم از قلم طنز او نصیب می برند:

«یک حاجی آقا با تنبان سفید و خشتک گشاد نماز می خواند. وقتی سر از سجده برداشت، یک قبضه ریشش را هم دیدیم و... »

هنرستان کمال دانش در رشته کامپیوتر و رشته حسابداری با بهترین کادر تدریس هر ساله رتبه قابل قبولی در کنکور را دارد.

آنگاه به امتیازهایی که دولت برای اتباع خارجی در کشور قایل می شد، اشاره می کند:

«... ماشین یکی از امریکاییها که تازگی در همان حوالی، خانه گرفته بود تا آب و برق را با خودش به محل بیاورد.»

منبع: فیدیبو

           اگر فکر می کنید بعضی آدم ها خلاق به دنیا می آیند و شما از چنین موهبتی بی بهره هستید، اشتباه می کنید. برخی آدم ها خلاق ترند، چون خلاقیت را در خود پرورش می دهند. درحقیقت، کارشناسان معتقدند خلاقیت از اساس مهارتی آموختنی است. پس مانند هر مهارت دیگر، باید با تمرین و کوشش خلاق بودن را یاد بگیرید. خواستن کافی نیست و برای خلاق بودن باید هرروز تلاش کنید و خودتان را به سوی افکار نو و ایده های روشن سوق دهید
           «چطور به اینجا رسیدم، چطور ممکن است چنین گندی زده باشم؟!» این مکالمات ذهنی، برای خیلی از ما پیش آمده است. همه‌ ما اشتباهاتی مرتکب شده ایم و تصمیم های غلطی گرفته ایم که گاهی پیامدهای پرهزینه ای داشته اند. خودبخشودگی یا بخشیدن خودمان، به این معنی است که بتوانیم خودمان را به خاطر این اشتباهات و تصمیم های غلط ببخشیم
           کنکور یکی از مهم ترین آزمون های زندگی هر فرد و جزو خاطرات فراموش نشدنی عمر تحصیلی او به حساب می آید. در واقع کنکور را می توان ثمره 12 سال تحصیل در کلاس درس دانست که بخشی از زندگی و آینده فرد را رقم می زند و در این بین نکته مهم و قابل توجه، چگونگی استفاده از این فرصت و تبدیل آن به نقطه عطفی برای رسیدن به موفقیت است.
           برخی بر این باورند که این امر کاملا بستگی به استعداد دارد؛ یعنی همان مهارت های ذاتی که تعداد کمی از افراد باهوش با آنها به دنیا می آیند. برخی دیگر نیز معتقدند که این امر بیشتر با تلاش و کوشش در ارتباط است؛ یعنی تمرین بی وقفه تا زمانی که به هدف مورد نظر دست یابید.
           فکر می کنید در یک روز عادی چند بار تصمیم می گیرید؟ ده بار؟ شاید هم صد بار؟ به باور روان شناس ها تعداد این تصمیم ها خیلی بیشتر از چیزی است که فکر می کنیم، چیزی حدود هزار بار! اما چقدر در تصمیم گیری مهارت داریم؟ چه چیزهایی می توانند بر تصمیم ما تأثیر منفی بگذارند؟